جمعه سیام خرداد و در هشتمین روز جنگ، تولد نویسنده این روایت همزمان با حمله به نزدیکی یک مرکز درمانی رقم خورد؛ لحظاتی که بیمارستان به کانون مدیریت بحران، ایثار کادر درمان و همبستگی انسانی تبدیل شد و تصویر روشنی از زیستن در میانه جنگ به نمایش گذاشت.
صبح ساباط_ فاطمه کول؛ جمعه سیام خردادهشت روز از جنگ میگذرد و امروز تولدم است.
من هنوز به نفس کشیدن روزمره در مرزهای مرگ و زندگی، مقابلهی دائمی با ترس و توان زنده نگهداشتن امید و شوق به زندگی در شرایط جنگی عادت نکردهام.
من هنوز باورم نمیشود.
مثل هر روز خودم میپرسم، انسان جنگزده چگونه انسانیست؟ چگونه میترسد؟چگونه زیست میکند؟ توی کوله اضطراریش چه چیزهایی را انتخاب میکند؟ کدام کتاب را؟ اصلا مگر در کوله اضطراری جای کتاب است؟ مگر قرار نبود ادبیات نجاتدهنده باشد؟ انسان جنگزده مویش را میبافد؟ گیره سر پروانهای را سمت راست یا چپ موهایش وصل میکند؟
توی همین فکرها هستم که صدای رعد و برق آمد. رعد و برق بعدی محکمتر بود و بعدش صدای بوم،بوم، بوم اول از توی قلب شروع شد و بعدش کل بدن را گرفت.
غریبترین صدایی که تا آنوقت شنیدهام، صدایی که حالیم کرد که همهچیز ممکن است همینجا و در همین لحظه تمام شود.
تمام نشد!
پادگان نزدیک بیمارستان مورد هدف قرار گرفته است و چند لحظه بعد صدای کشدار و نازک گویندهی مرکز تلفن بیمارستان به صدای پراسترس، ترسیده و بلند تبدیل شده است.
کلیهی رزیدنتهای جراحی و ارتوپدی!
کلیهی رزیدنتهای جراحی و ارتوپدی!
اورژانس!
کلیهی برانکاردها، کلیههای برانکاردها اورژانس!
مرگ خودش را تا چندقدمیم رسانده است،ولی هنوز زنده بودم این را نبض پیشانیم فهمیدم.
خودم را به اورژانس میرسانم، همهچیز خونین بود. حتی قاشق غذای جامانده در دهان جوانِ وطن!
بگو این تصاویر واقعی نیستند! بگو!
راز خون آشکار شد، همه ایستادهاند محکمتر و دلخونتر از همیشه.
زخمیها به تربیت الویت سازماندهی میشوند، بدحالها را به بخش جراحی و اتاق عمل.
بقیه هم همانجا توی اورژانس و برانکاردهای که از سایر بخشها آمدهاند.
یکی جلوی خونریزی را میگیرد، یکی با آنژیوکت سبز یک راه برای تزریق دارو فراهم میکند، یکی آنتیبیوکها برا حل میکند، یکی نوار قلب میگیرد. یکی آتل میبندد.
یکی ولی وسایل احیاء را آماده میکند
یکی هم با اشک چشمش شهداء را بدرقه میکند.
انگار تمام بیمارستان پزشک، پرستار،نیروهای خدماتی و تاسیسات از زمین میجوشند و ایستادهاند.
هیچ نگرانی در چهرهها نیست.
حمله اسرائیل به ایران مردم را به هم نزدیکتر کرده است همه، بیهیچ آشنایی قبلی از جان مایه میگذارند و هیجانزده از جنگ حرف میزنند و از دفاع و کوبیدن دشمن.
چقدر زیستن در میانهٔ جنگ، و با چنین هموطنهایی اطمیانبخش و زیباست. چقدر، چقدر…












Tuesday, 30 June , 2026