ایران با نبردی چندمرحله‌ای، اهداف بنیادین دشمن را ناکام گذاشت و پیروزی‌های حماسی را رقم زد؛ اما در همان نقطه‌ای که مقاومت مقتدرانه پیش می‌رود، آینده دیپلماسی و سرنوشت نظم منطقه‌ای همچنان در هاله‌ای از ابهام قرار دارد. این یادداشت تحلیلی، از منطق وجودیتی جنگ تا چراییِ تردید در ضمانت‌های بین‌المللی و مسیر پیش‌روی پس از میدان را واکاوی می‌کند.

به گزارش صبح ساباط؛ تحلیل عمیق وقایع اخیر نشان می‌دهد که جمهوری اسلامی ایران درگیر یک جنگ چندمرحله‌ای است؛ نبردی پیچیده که فراتر از درگیری‌های متعارف، اهداف بنیادین و استراتژیک را دنبال می‌کند. مرحله نخست این جنگ، که به نظر می‌رسد دوازده روز به طول انجامیده، با اهداف اولیه دشمن به نتیجه مطلوب دست نیافته است. فعال‌سازی مکانیسم ماشه و سپس پروژه هدفمند کشتار ۱۸ تا ۲۰ دی، تلاشی آشکار برای ایجاد بهانه‌ای ظاهری جهت آغاز جنگ رمضان بود؛ جنگی که مرحله دیگری را نیز در پیش دارد و ماهیت و زمان آن به شدت به وضعیت بازدارندگی طرفین بستگی خواهد داشت. این رویدادها نمی‌تواند به معنای پایان جنگ تلقی شود، مگر آنکه شروط و اهداف عینی تحقق یابد؛ مسئله‌ای که حتی در بیانیه‌های دبیرخانه نیز به آن اذعان شده است.

تحلیل اهداف دشمن و دستاورد مقاومت

بدون شک، هدف اول و اصلی دشمن، یعنی تغییر نظام سیاسی ایران، محقق نشد. تحلیل‌های آمریکا و اصرار اسرائیل بر این بود که با ترور رهبر انقلاب، نظام اسلامی فرو می‌پاشد و دستاورد ۴۷ ساله آنها به واقعیت می‌پیوندد. هرچند شهادت رهبر معظم انقلاب ضربه بزرگی بر پیکره نظام وارد آورد، اما نتوانست به سقوط آن ختم شود. این خود، پیروزی مقتدرانه، حماسی و در عین حال مظلومانه‌ای محسوب می‌شود که آرزوهای دیرینه خاندان پهلوی و تجزیه‌طلبان را، حتی با تمام توان نظامی غرب، ناکام گذاشت.

ده بندی که اخیراً مطرح شده، همان چارچوب و مفاد طرح نهایی است که پیشتر نیز در بیانیه‌های گذشته دیده می‌شد. با این حال، به نظر نمی‌رسد که تمامی این ده بند مورد پذیرش قرار گیرد. در عرصه دیپلماسی، بیان حداکثر خواسته‌ها و مشخص شدن چارچوب‌ها پیش از توافق، امری رایج است. انتظار می‌رود در دو هفته آینده، مبتنی بر این ده بند که عمدتاً به نفع ایران تدوین شده‌اند، توافقی بلندمدت حاصل شود. اما سوال اساسی اینجاست: تضمین و ضمانت‌نامه این توافق چیست؟ تجربه نشان داده است که آمریکا سابقه چندانی در ارائه ضمانت‌های معتبر ندارد، مگر آنکه ابزارهای استراتژیک ایران، مانند مدیریت تنگه هرمز و تهدیدهای موثر در سایر حوزه‌ها، پذیرفته شده و یا حفظ شوند. در این میان، نقش احتمالی کشورهای دیگر مانند چین به عنوان ضامن نیز با توجه به بدعهدی‌های مکرر آمریکا، با تردیدهای جدی روبرو است.

ژئوپلیتیک منطقه و نظم نوین

بزرگترین قربانیان بالقوه این جنگ، در صورت پذیرش بند مربوط به خروج آمریکا از منطقه، کشورهای عربی همسایه خواهند بود. خروج آمریکا از منطقه، که پس از شهادت سردار سلیمانی توسط رهبر شهید به عنوان یک راهبرد کلیدی مطرح شد، می‌تواند به برقراری نظم جدیدی در منطقه منجر شود که محوریت آن با ایران خواهد بود.

احیای محور مقاومت و ماهیت جنگ وجودیتی

محور مقاومت که در دو سال گذشته متحمل آسیب‌های جدی شده بود، با این جنگ به خودباوری و احیای مجدد دست یافت. تقویت این محور امری ضروری است و هیچ تعهد یا بندی که این امر را محدود کند، قابل قبول نخواهد بود. جنگی که از نگاه طرفین وجودیتی تلقی می‌شود، به تدریج به یک جنگ منطقه‌ای تبدیل شده که آمریکا انتظار آن را نداشت. این جنگ، چه با توافق و چه بدون توافق، پایان نمی‌یابد و ماهیتی مرحله‌ای و طولانی دارد. همانطور که رهبر شهید در دیدار با رئیس مجلس لبنان اشاره کردند، این جنگ یا به مرگ جبهه حق منجر خواهد شد یا جبهه باطل. جنگ وجودیتی، پایانی ندارد.

نقش بی‌بدیل رهبری و ضرورت پرهیز از روایت انفعال

دقیق‌ترین و کامل‌ترین اشراف بر صحنه میدان و سیاست، همچنان در اختیار رهبر انقلاب است. همانند تجربه موفق جنگ ۱۲ روزه، باید منتظر پیام روشن ایشان باشیم تا ابعاد آینده را به شکلی قاطع و مبتنی بر چشم‌انداز بلندمدت مشخص نمایند. روایت اصلی این جنگ باید همواره در ذهن‌ها باقی بماند: ایستادگی مردم و نیروهای مسلح ایران به رهبری آیت‌الله خامنه‌ای در برابر تمام قدرت‌های غربی، و پیروزی در این مرحله. نزاع در لایه‌های دیگر ادامه دارد و فتنه‌ها شکل خواهند گرفت، اما تدبیر آن با درایت رهبری و حضور مجدد مردم در صحنه محقق خواهد شد. تحت هیچ شرایطی نباید روایت انفعال را پذیرفت و عظمت کاری که انجام شده نباید خدشه‌دار شود. بازگشت به وضعیت پیش از جنگ، راهبرد صحیحی نیست. این مرحله از جنگ باید سکوی پرتابی برای حرکت بزرگ جمهوری اسلامی ایران باشد.

ابهامات و ضرورت صبر استراتژیک

از اظهارنظر عجولانه و قطعی باید پرهیز کرد، چرا که جزئیات اساسی هنوز مشخص نشده‌اند. وضعیت اورانیوم ۶۰ درصد، مدیریت تنگه هرمز، و بسیاری از مسائل کلیدی دیگر در هاله‌ای از ابهام قرار دارند. ما از این موارد اساسی اطلاع دقیقی نداریم و این خود نیازمند صبر استراتژیک و تحلیل‌های دقیق‌تر در آینده است.