به گزارش صبح ساباط؛ در نخستین بخش سخنان خود، گلابزاده با اشاره به دشواری ورود به عرصه سخن درباره بزرگان، گفت: غافل نبودهایم ز یاد تو هیچگاه… موسیقی تمام شده است و قرار است که کلام بنده آغاز شود.
او این گزاره را تلویحاً به دشواریِ بیان جایگاه معنوی و فکری استاد افشار پیوند داد و تأکید کرد که زبان و بیان درباره شخصیتی چون افشار نیاز به تبویب دقیق دارد.
پس از تقدیر از برگزارکنندگان و علاقهمندان، گلابزاده توضیح داد که با وجود آنچه تا کنون درباره افشار گفته شده، او تصمیم گرفت خاطرات و تأملاتی شخصی را بیان کند تا دریچهای نو به رفتار، گفتار و منش او باز شود و نشان دهد چگونه در تعامل با شاگردان و همکاران، تأثیرگذاری او فراتر از آنچه معمولاً برجسته میشود، بوده است.
او روایت آغاز آشناییاش با استاد افشار را به مرداد ۱۳۵۶ و هشتمین کنگره تحقیقات ایرانی در کرمان نسبت داد؛ وقتی که در میان اهل فرهنگ و بزرگانی چون باستانی پاریزی، حبیبی، یغمایی و دیگران، جایگاهی یافت. در آن مقطع، استاد باستانی او را به افشار معرفی کرد و افشار در همان لحظه به او گفت که آنچه از استاد پاریزی درباره وی گفته شده، در مورد هیچ کس تاکنون نگفتهاند و این نکته به گلابزاده احساس مسئولیتی سنگین بخشید.
گلابزاده خاطر نشان کرد که این احساس مسئولیت، جرقهای بود تا مرکز «کرمانشناسی» را راهاندازی کند؛ مرکزی که بعدها به انتشار دهها عنوان کتاب و فصلنامه انجامید. او افزود که در ابتدای کار، برخی با تأمل به نگاهش مینگریستند و هشدار میدادند که اگر کاری انجام بدهی اما به زمین بخوری، هم وجه خود را از دست میدهی و هم به استاد باستانی لطمه میزنی. ولی گلابزاده با این همه، راه را ادامه داد و اکنون پس از چند دهه، مجموعهای بالغ بر ۴۰۰ عنوان کتاب در حوزه کرمانشناسی و ایرانشناسی در کارنامه دارد.
او همچنین اشاره کرد که روزی فصلنامه «کرمانشناسی» را برای افشار فرستاد و پس از آنکه از عدم بازخورد استاد دلگیر شد، مدتی ارسال مجله را متوقف کرد. افشار با نامهای محبتآمیز نوشت که اگر نشریه را هم باید پول آن را پرداخت کند، بگو تا انجام دهد؛ و آن پیام، نشان دیگری از رأفت، دقت و همراهی او بود.
در بخش دیگری از سخن، گلابزاده به علاقه مشترک میان کرمان و یزد پرداخت و بیان کرد که هر دو استان ریشههایی فرهنگی مشترک دارند؛ او پیشنهاد پروژهای مشترک میان کرمان و یزد را مطرح کرد و افشار، بلافاصله با استقبال، قول همکاری داد. اما سفرهای طولانی، بیماری و شرایط دیگر مانع شد تا آن پروژه به صورت مشترک به سرانجام برسد و گلابزاده مجبور شد کتاب «پیوندهای یزد و کرمان» را تنها به نگارش درآورد.
او در وصف افشار گفت: ایرج افشار در زمینه آنچنان بود که گویی آفتاب خودش را در چشم خانه دیگران جستجو میکرد؛ وقتی از کتاب سخن میگفت، گویی دستهایش آستانه اشراق و نگاهش رصدخانه بیکرانگی است.













Sunday, 5 July , 2026