صبح ساباط؛ توی صف نماز ظهر روز عاشورا بودم، ناخودآگاه پوشش خانم صف جلویی توجهم را جلب کرد، یه چیزی شبیه لباس های عربی با مهره دوزی های بسیار زیبا لبه آستن که یه مثلث تقریبا با عرض ده سانتی متری بود، جلوی چادر هم مهر دوزی داشت، روسری هم مشکی و آن هم با مهره دوزی لبه های جلویی روسری به رنگ زرد. دو تاخانم کنار هم با پوشش نزدیک به هم پوشش عربی با آرایش و خط چشم مشکی که توی چشم میزد و شاید بشه گفت یجورایی مثل آرایش و لباس مدل عربی.
اصولا هیچ وقت گیر تعصبی روی این جور چیزا نشون نمیدم. دیگه برای همه عادی شده پوشش های مختلف بیان توی مجالس عزاداری. حتی استقبال نشون میدن تا ضمن این نشست و برخاست ها و رفت و آمدها توس مجالس امام حسین شاید نقطه و روزنه ای هم برای بهتر شدن و دل دادن باشه. یکی میاد با کت کوتاه شلوار چسبون ۹۰ سانتی با یه شال که روی سر هست به هرحال، یکی مانتو کوتاه تا روی باسن شلوار گشاد، تی شرت های لانگ، اسکارف و و و …
واقعا اینا چیزایی نیست که بخواهی روش حساسیت نشون بدی حتی شاید بشه گفت باید خوشحال باشی که باری به هرجهت و به هر شکل بیان توی مراسمات عزاداری هرچند ممکنه برخی افراد از روی ناآگاهی و به غلط برخورد کنند؛ این یکی که لباسش کاملا بلند و پوشیده کامل هم بود.
توی حال خودم بودم بین دو نماز.یباره یکی از صف جلو یه لحظه برگشت و گفت من خودم فوق لیسانس فقه خوندم یجورایی خودم آخوندم و دوباره برگشت توی صف خودش. گفتم شاید کسی چیزی گفته بخاطر پوشش شون، خانم بغل دست منم تعجب کرد. چند لحظه سرمو بالا گرفتم اینور و انور رو نگاه کردم یباره نگاهم به دست همین خانمه افتاد. دیدم ناخن دستهاش لاک رنگ قرمز تند داره، دلیل توجیهش برای خوندن فوق فقه رو متوجه شدم. تا آخر نماز روز عاشورا هاج وواج بودم. حتی تا مراسم شام غریبان. آخه برای مراسم عصر وشب هم اومده بود. با یه مدل لباس عربی دیگه با مهره دوزی های زیبا آرایش تند و غلیظ و ناخن های لاک زده اونم قرمز تند.
یادم به تهاجمات فرهنگی افتاد به نظرم اومد این فراتر از تهاجم فرهنگی نشون میده، پوشش کامل اسلامی با تغییرات جزئی که ماهیتش رو کلا تغییر می ده، انگار نوک پیکانش رو از همسویی با امام حسین در جهت مخالفش قرار میده.
البته نمیخوام پیاز داغش رو زیاد کنم از این چهره ها این روزها زیاد هست، ولی این مدل در قالب کاملا پوشیده خانمانه، با لباسی که بلند تا حتی روی نوک انگشتان پا و پشت پا رو میگیره، ولی تن نما، با آرایشی که مناسب مجلس عزا نیست، و لاک ناخن قرمز که فقط تو را به یاد شمر می اندازد. شاید خودش هم غرضی نداشته باشد ولی نوعی توهین به مجلس و همه عزاداران بحساب میاد.
شاید اگر همون یه کت و شلوار می پوشید با یه شال که روی سر افتاده سنگین تر بود.
همه مشکل امام حسین امر به معروف و نهی و از منکر بود که همه لال مونده بودن دقیقا مشکل الان ما که میون این همه پوشش های همه جوره واقعا موندیم کی باید حرف زد کی نباید.
حتی تو مجلس عزای امام حسین هم کسی بهش نگفت ظاهرش که نه همین یک لاک ناخن که باهاش نماز هم میخونه تو را یاد اون نمازصبح میندازه که دو رکعت رو چهار رکعت می خوند و هیچ کس هم هیچ چیز نمی گفت. تازه میخواس ادامه بده چون حالش خوب بود. دیروز هم هیچ کس بهش هیچ چیز نگفت. چون یک خانواده کاملا شناخته شده داره که همه از پدر و مادر و پدر بزرگ و آبا و اجدادش رو می شناسند. تا آخر مراسم هم هی میرفت و میومد، شربت چایی قهوه میداد.
نمیشه اینو به اسم جنگ گذاشت، ممکنه یکی از این مدل پوشش خوشش بیاد و چون خیلی تو چشم میاد این کار و انجام بده ولی اگر مثل همه چیزهای دیگه کم کم و کم کم فراگیر بشه اونوقت …
میشه مثل کرم از درون، میشه مثل یه سیب قرمز که هم خوب آب خورده هم زمین خوبی داشته هم خیلی خوب رسیده ولی نمی دونم اون کرم ناقلا از کجا به درونش رسوخ کرده، و کاش اون آفت، سیب های دیگه رو هم نزده باشه که همه سیب های درخت خونه که هیچ، سیب های این باغ و باغ بغل و محله رو درگیر نکرده باشه.
البته سیبها تقصیری ندارن، باغبون باید بیشتر حواسش می بود، شاید اگر کمی زودتر یبار درخت و میشست، یا یه پیس آفت کش کوچولو میزد اون یه ذره تخم آفت به بار نمی نشست و بزرگ نمیشد و سیب های درختش رو خراب نمی کرد.
این روزها آفت های درختامون خیلی زیاد شدن، وحواسمون هم نیست، هیچ کدوممون، حتی مذهبیا، حتی هیئتی ها، حتی شاید حوزویا و آخونداش.
خودمون به اصول پابندیم ولی بچه هامون هوا براشون گرمه، هنوز زودشونه، گناه دارن، بچه ن، هنوز بزرگ نشدن و وقتی به خودمون میایم که بچه هامون به رویه های کودکی عادت کردن، همین قدر راحت، بی خیال، بی قید، آزاد و اونوقت دیگه هیچ کارش نمیشه کرد.
یا نه یه جور دیگه، پوشش کامل ولی با اضافات، اضافاتی که بیشتر از پوشش نصفه و ناقص به چشم میاد انقدیکه هر چی نگاه می کنی سیر نمیشی از بس این پوشش و البته اضافاتش زیباست و توی چشم می زند.
کاش یه کمی بیشتر یادمون بیاد هرچه بچه اصول رو بیشتر یاد بگیره به نفع خودشه، اسلام دین محدودیت و اجبار نیست ولی اگر بچه از بچگی شروع نکرد بزرگ که شد دین و شرع و اصول و همه چی براش بیگانه هست.
همونطور که بچه هامونو از ۴-۵ سالگی کلاس زبان و موسیقی و نقاشی و … می گذاریم که برای آینده شون خوب باشه و آینده شون روشن باشه سمت خدا رو هم بهشون نشون بدیم، از کوچه اونطرفی هم بریم که شاید یه ذره دل کوچیکش یجاهایی گیر کنه، تا بزرگتر که شد اگر همین طوری هم نیومد و نخواست و خواست مثل همه دیگه بی خیال همه چیز باشه حداقل یه ته مایه هایی داشته باشه تا اگر سوزنش یه جایی گیر کرد، اگر یه جا کارش گیر افتاد یادش بیاد یجایی هم بود که میشد رفت و دلت آرومتر بود.
هیچ جا که نه همین روضه ها بهترین جایی هست که میتونی بچه ت رو ببری بازی کنه کیک بخوره همبازی پیدا کنه شمع روشن کنه و لابلای این بازی و خنده ها اسم حسین رو هم بشنوه؛ لابلای کودکانه هاش دلش هم برای بچه های امام حسین بسوزه.
کاش به این توجیه و مغلطه بسیار نادرست رو نیاریم که بچه باید خودش بزرگ بشه، تصمیم بگیره که میخواد چطور باشه و چطور زندگی کنه و اگر از بچگی بخواهی به بچه این چیزها رو یاد بدی داری خودت رو به بچه قالب می کنی؛ که اگر این بود فرستادن کلاس زبان و نقاشی و چه و چه و چه از ۴ و ۵ سالگی هم قالب کردن علایق خودت به بچه ست وباید بگذاری بچه ۷ سال اول و بهترین سالهای یادگیری زندگیشو بگذرونه بعد تازه بفرستیش کلاس اول، اگر این کار توجیهی دارد آن مغلطه هم توجیه دارد.
و مذهبیامون هم بیشتر دقت کنیم، حتی پوشش هم می تونه زننده باشه، بد باشه، غلط باشه، با پوشش مون خودمون رو ملعبه دست این و اون نکنیم، جوری نباشیم که اونایی که پوشش شون مثل مانیست بهانه دستشون بیاد که مذهبیا خودشون بدترن، انگشت نمای اونایی نباشیم که قراره مثلا از ما الگو بگیرند.
کاش بیشتر حواسمون به جزئیات پیش پا افتاده زندگی مون باشه، یوقتایی جزئیات ریز، کل وجودی مونو زیر سوال می برند.













Saturday, 4 July , 2026