ایستگاه خط واحد با پوشش فلزی و درب شیشه ای که وقتی از گرمای سوزان امیدوارانه به آن پناه می‌بری آیه "فشاربون شرب الهیم" برایت تداعی خواهد شد؛ چون تابش آفتاب بر روی اتاقک فلزی با درب بسته  سایه ای سوزانتر از آفتاب بیرون برایت مهیا کرده است.

به گزارش صبح ساباط؛ این روزها شعار ترافیک کمتر با استفاده بیشتر از وسایل حمل و نقل عمومی را پررنگ تر و بیشتر از قبل در سطح شهر می بینیم.

تقریبا روی جایگاه هر ایستگاه اتوبوس خط واحد تصویر یک مرد، دختر بچه یا … با کارت شهروندی در دست و شعار _من به استفاده از حمل و نقل عمومی افتخار میکنم_ به چشم‌می خورد، ولی کاش در کنار شعار کمی عمل هم بود.

کمی آن طرف تر که نه، آن سوی چهار راه شهرداری، روبروی مجتمع بزرگ تجاری تفریحی که شاید بتوان آن را به نوعی مرکز شهر دانست، در ابتدای بلواری که به قول جوکار نماینده مردم یزد قطب پزشکی یزد به حساب می آید به همت هر ارگان یا نهادی یک پل روگذر بسیار با ابهت و با پوشش کامل به جهت رفاه حال شهروندان با پله های برقی نصب شده که مدتی است شرمنده حضور انبوه عابرانی است که معمولا در حال برگشت از خرید قصد سوار شدن اتوبوس یا به هر جهت گذر از خیابان را دارند، شاید اگر یک پل عابر معمولی روباز بود حداقل دیگر درهای آن بسته نمی شد.

به این سوی خیابان که می رسی ایستگاه اتوبوس خط واحدی است که اندیشه بلند مهندسین طراحی و ساخت آن برای پناه بردن از سرمای سوزان یزد به چشم می خورد ولی وقتی از آفتاب به طرفش فرار می کنی می بینی تدبیری برای تابستان سوزانش نشده که ایستگاهی جهنمی را برایت به ارمغان نیاورد.

شاید اگر چند باری اتوبوس خط واحد را سوار شوی کاملا متوجه خواهی شد که برای شارژ کارت شهروندی از هرجایی که باشی باید به پایانه بروی و وجود دکه دربسته کنار ایستگاه سرابی بیش نیست.

از گرمای سوزان آفتاب که به ایستگاه پناه می بری متوجه می شوی از آن سوزان تر هم وجود دارد، ناخودآگاه وعده جهنمیان فشاربون شرب الهیم از ذهنت خطور می کند.

دوباره به سمت اندک سایه درختان کنار ایستگاه می روی و در رفت و آمد بین ایستگاه و آفتاب چشمت به شعار بالای ایستگاه پرطمطراق خط می افتد: شهر زیبای من،ترافیک کمتر با استفاده بیشتر از وسایل حمل و نقل عمومی، هوای شهرمان را داشته باشیم؛

از گرما فکرت به همه جا سیر می کند و برمی گردد، به اما و اگر ها که؛ اگر شهردار این شهر یا هر مقام مسئول بالادستی یکبار ساعت ۱۲ ظهر ده دقیقه، یک ربع در این جایگاه منتظر رسیدن اتوبوس خط واحد شده بود شاید به ذهنش می رسید برای همین جایگاه مناسب زمستان هم می توان فکر بهتری برای تحمل آن در تابستان کرد…

شاید هم راهی برای باز کردن درب پل روگذر عابر پیاده وجود داشته باشد.

یا شاید هم بتوان فکری برای شارژ راحت تر کارت های شهروندی کرد که مسافر نخواسته باشد در بدو ورود معطل زیر و رو کردن کیفش برای پرداخت پول یا کشیدن کارت ۲۵۰۰ تومنی به جای  ۱۴۰۰ تومان وقت راننده و مسافر بعدی را بگیرد.

یا بجای زدن زمان تقریبی انتظار در ایستگاه خط که از سالیان پیش که تابلوهای جایگاه ایستگاه اتوبوس خط واحد نصب شده همچنان به حرف خود پابرجا هستند برای هر ایستگاه یک کاغذ، تابلو یا هر چیز دیگری درخصوص ساعت حرکت از ایستگاه اصلی و زمان تقریبی رسیدن به آن جایگاه با ثبت مدت زمان انحراف احتمالی وجودداشته باشد که شاید زمان ذکر شده فراتر از مدت مورد انتظار مسافر باشد ولی لااقل مسافر تکلیف خود را برای رفتن یا ماندن می داند و درصورت منتظر ماندن نیز با دل آرامتر و راحتتری مدت زمان رسیدن اتوبوس را سپری خواهد کرد.

با سربه فلک برداشتن هزینه اسنپ و آژانس، کاش سازمان حمل و نقل شهری فکری برای راحتی بیشتر مسافران داشته باشد تا در کنار بهره مندی بهتر و با کیفیت تر مسافران از خدمات حمل و نقل عمومی، از این سرمایه گذاری کلان انسانی و مالی که برای حمل و نقل عمومی مسافران در سطح شهر شده نیز استفاده ای گردد.

شاید با تدابیر مسئولان محترم، بجای گذر این همه فکر مشوش از ذهن داغ مسافری، فقط لبخندی به لبخند تصویر دخترک روی جایگاه اتوبوس با کارت شهروندی در دست بزند.