وقتی سیاست از مدار دیانت خارج می‌شود، نتیجه‌اش چیزی جز سقوط اخلاق، وارونگی مفاهیم و قداست‌بخشی به تفسیرهای آلوده نیست؛ آن‌جا که تدبیر امور جای خود را به تملک قدرت می‌دهد و سیاست از خدمتگزاری مردم به بازی پرهزینه‌ای برای تثبیت منافع شخصی تنزل می‌کند.

صبح ساباط _ علی مشیری نیا؛ سیاست در منظومه‌ فکرى اسلام، نه میدان قدرت‌نمایی است و نه سکوی پرتاب برای مطامع شخصی است بلکه سیاست در اصل خود، امتداد دیانت در عرصه‌ اداره جامعه است؛ تدبیر است، تمشیت امور است و به تعبیر بسیاری از فقهای عصر حاضر، سیاست ما عین دیانت ماست. این جمله، صرفاً یک شعار نیست؛ نقطه عزیمت در فهم تفاوت میان سیاستِ اصیل و سیاستِ تحریف‌شده امروز است.

در قاموس دین، سیاست یعنی مدیریت اخلاق‌مدار قدرت. قدرت، در این نگاه، امانت است نه دارایی؛ مسئولیت است نه غنیمت. اما سیاستی که امروز از برخی تریبون‌ها، اتاق‌های تصمیم‌سازی و میزهای مدیریتی بیرون می‌ریزد، تصویری وارونه از این حقیقت است. این سیاست، به‌جای آنکه ادامه دیانت باشد، گاهی به ضد آن تبدیل شده است؛ تا جایی که گاهی باور جامعه به پیوند دین و سیاست نه به‌واسطه فهم درست، بلکه به‌سبب عملکرد غلط برخی مدعیان آسیب می‌بیند.

وارونگی مفهوم سیاست

چرا سیاست کثیف می‌شود؟ پاسخ ساده و دردناک است؛ وقتی انسان بی‌تقوا صاحب سیاست شود.

سیاست کثیف می‌شود وقتی ادعا جای معرفت را می‌گیرد. جایی که افرادی بر صندلی سیاست می‌نشینند که نه فهمی از دین دارند و نه درکی از ماهیت سیاست بماهو سیاست. آنان سیاست را در اندازه فهم خود تقلیل می‌دهند، مفاهیم اصیل را مسخ می‌کنند و بر طبل تفسیرهای آلوده می‌کوبند؛ تفسیرهایی که بیش از آن‌که ریشه در اندیشه داشته باشد، ریشه در میل به بقا در قدرت دارد.

در این میدان، سیاست نه برای پیشبرد کار مردم که برای پیشبرد کار خودی‌ها تعریف می‌شود. رقابت سیاسی، به‌جای آنکه محل تضارب فکر باشد، تبدیل به میدان حذف، تخریب، برچسب‌زنی و معامله پشت‌پرده می‌شود. شفافیت قربانی می‌شود، پاسخگویی به حاشیه رانده می‌شود و مصلحت‌سازی جای مسئولیت‌پذیری را می‌گیرد؛ نتیجه چیزی نیست جز قهقرا در اعتماد عمومی که زوال جامعه در پی خواهد داشت.

هزینه سنگین بر دوش جامعه

وقتی سیاست کثیف می‌شود، هزینه‌اش را مردم می‌پردازند؛ با خستگی، با بی‌اعتمادی و با فرسایش امید اجتماعی. سرمایه اجتماعی مثل شیشه است؛ وقتی ترک بردارد، دیگر مثل روز اول نمی‌شود. جامعه‌ای که به سیاست‌مدار خود اعتماد ندارد، چگونه می‌تواند به آینده مشترک امید ببندد؟ چگونه می‌تواند اصلاحات را باور کند؟ چگونه می‌تواند توسعه را پی بگیرد؟

در نگاه دینی، سیاست باید امیدآفرین باشد؛ اما سیاست آلوده، امید را می‌بلعد و نیز سیاست باید نظم‌بخش باشد؛ اما سیاست آلوده، آشفتگی می‌آفریند همچنین سیاست باید تولیدکننده عدالت باشد؛ اما سیاست آلوده، ظلم را در پوشش قانون بازتولید می‌کند و اینجاست که نه‌تنها سیاست، بلکه دیانت نیز در نگاه مردم مخدوش می‌شود؛ در حالی که مقصر، دین نیست، بلکه قرائت آلوده از دین است.

بازگشت به معنا

اکنون، زمان بازگشت است؛ بازگشت نه به گذشته، که به معنای اصیل سیاست و ایضا بازگشت به این حقیقت که سیاست، بی‌اخلاقی را تاب نمی‌آورد و قدرت، اگر مهار نشود، انسان را می‌بلعد. باید دوباره از خود بپرسیم؛ قدرت برای چیست؟ سیاست برای کدام هدف است؟ و چه کسانی باید صاحب این امانت شوند؟ پاسخ، در یک جمله خلاصه می‌شود؛ سیاست باید به دست انسان‌های امین بازگردد.

سیاست باید به انسان‌های با فهم و با تقوا سپرده شود؛ کسانی که قبل از سیاست‌مدار بودن، آدم باشند و بدانند قدرت، ساحل آرامش نیست؛ دریای پرتلاطم مسئولیت است، کسانی که بدانند مشروعیت، با امضای حکم شروع نمی‌شود، با رضایت مردم تثبیت می‌شود. کسانی که بدانند حق‌الناس بزرگ‌تر از هر صندلی و عنوانی است.

و اما کلام آخر

سیاست، ذاتاً کثیف نیست؛ این ما هستیم که گاهی آن را آلوده می‌کنیم. سیاست، اگر دوباره به معنای خود بازگردد، اگر دوباره با دیانت آشتی کند، می‌تواند زیباترین ساحت حیات اجتماعی باشد؛ جایی که عدالت ممکن می‌شود، کرامت انسان پاس داشته می‌شود و قدرت، بوی خدمت می‌دهد نه بوی رانت.

وقتی سیاست، دیانت در میدان عمل باشد، جامعه روی ریل امید می‌افتد اما اگر دیانت، صرفاً زینت‌المجالس سیاست شود و سیاست، فقط ابزاری برای تقدیس تصمیم‌های خطا، آن‌گاه باید صریح بگوییم که این سیاست، سیاست ما نیست بلکه سیاست ما، سیاست خدمت است؛ نه سیاست قدرت و و روزی که این حقیقت فراموش شود، سیاست کثیف می‌شود؛ همان روزی که باید دوباره از ابتدا شروع کرد.