سفرنامه‌ای از روایت چند اشکذری حاضر در مراسم تشییع امام شهید، از دارالذکر حرم رضوی تا مسجدی در مشهد، نشان می‌دهد که گاهی حقیقت یک واژه را باید نه در نشانی یک مکان، بلکه در جلوه‌های خدمت و ایثار جست‌وجو کرد.

به گزارش صبح ساباط؛ سال‌ها پیش، از یکی از دوستان شهید آوینی جمله‌ای شنیدم که هنوز در ذهنم مانده است. با لبخند می‌گفت: «نمی‌دانم چرا دوست دارم کتاب‌ها را از آخر بخوانم؛ شاید چون می‌خواهم اول بدانم پایانش چیست تا ببینم ارزش دارد برای خواندنش وقت بگذارم یا نه.»

این سفرنامه نیز از پایان آغاز می‌شود؛ از پرسشی که مردی در حرم مطهر امام رضا علیه‌السلام از من پرسید: آقا، دارالذکر کجاست؟ همان‌جایی که تربت رهبر شهید آنجاست؟

خواستم پاسخ بدهم دارالذکر رواقی در حرم رضوی است؛ رواقی که از صحن گوهرشاد به آن می‌رسی و اگر صف زیارت طولانی باشد، باید از صحن آزادی در انتظار بمانی تا نوبتت فرا برسد.

اما کمی بعد فهمیدم دارالذکر فقط یک رواق نیست.

دارالذکر را در مسجد رسول‌الله صلی‌الله‌علیه‌وآله، واقع در بزرگراه شهید بابانظر ۲۸ و محله پنج‌تن مشهد دیدم؛ جایی که جمعی از نوجوانان و جوانان، زیر نظر روحانی مسجد و همسرش، خانه و مسجد محله را برای چند روز به زائرسرایی صلواتی تبدیل کرده بودند.

آن‌ها هنوز فرصت نکرده بودند خودشان به زیارت تربت امام شهید بروند، اما با همه توان، میزبان زائرانی بودند که از شهرهای مختلف آمده بودند.

اینجا دارالذکر بود؛ مسجدی که هم زائرسرا بود، هم کلاس‌های قرآنش برقرار بود و هم هیئت آن تعطیل نشده بود؛ همه در مسیر زنده نگه داشتن آرمان‌ها و معیارهای امام شهید.

خواستم بگویم دارالذکر همان رواق حرم است؛ اما یاد بازرگان هندی افتادم که همراه دو فرزندش، یکی پزشک متخصص و دیگری مهندس کامپیوتر، برای مراسم تشییع امام شهید از هند آمده بود. او در حوالی باب‌الجواد با شوق کنار روحانیان عکس یادگاری می‌گرفت و می‌گفت لباس آنان او را به یاد امام خامنه‌ای شهید می‌اندازد.

خواستم بگویم دارالذکر…

اما دیدم دارالذکر، بیش از آنکه یک مکان باشد، یک حقیقت است؛ حقیقتی که در خدمت، ایثار، یاد خدا و ادامه راه مردی معنا پیدا می‌کند که یک عمر برای برخاستن امت ایستاد.