اکنون، لئو در دوران نقاهت است؛ زخمیِ میدانِ شرف، اما امیدوار به طلوعی دوباره. او که بارها جانِ دیگران را به آغوشِ زندگی بازگردانده، اکنون در انتظارِ درمانِ زخمهای خود است تا شاید روزی دوباره، پنجه بر خاکِ امداد بکشد.
صبح ساباط _ ابوالفضل رجبی مربی تیم آنست جمعیت هلال احمر استان یزد؛ از همان روزهای نخستِ تقابل، ما از یزد به سوی پهنه شرقی تهران شتافتیم؛ من و «لئو»، یارِ وفادارم. ظهر روز چهارم، خستگیِ عملیات پیشین هنوز بر تنمان بود که ندای مأموریتی دیگر پیچید. ساختمان پنجطبقهای در میدان امامت، خیابان بیهقی، زیر آوارِ سنگینی ناله میکرد. پس از تأیید ایمنی، با قلبی که برای نجات میتپید، از میانِ پلههای درهمشکسته به طبقه چهارم خزیدیم. لئو، با شمّی که از جنسِ تعهد بود، بیدرنگ نشانههایی از پیکرهای پاک یافت و نقطهای را برای آواربرداری جانمایی کرد.
هنوز در گیرودارِ عملیات بودیم که غرش جنگندهها آسمان را شکافت و دستورِ خروجِ اضطراری صادر تا به کوچه رسیدیم، گرد و غبارِ انفجاری مهیب فضا را تیره کرد. لئو از هولِ حادثه به سمت خودرو گریخت، اما درست در صد متری ما، انفجاری سهمگین رخ داد. موجِ انفجار، لئو را نقش بر زمین کرد؛ تنش میلرزید و گیجی، نگاهِ مهربانش را تار کرده بود. با دلی خون، او را در آغوش کشیدم و در میان هیاهوی مرگ به سمت خودرو دویدم.
همکارم را نیز سوار و به پهنه شرقی بازگشتیم. دامپزشکِ سازمان امداد و نجات، جراحتِ پایش را پانسمان کرد و آرامبخشها کمی از التهابِ روح و جسمش کاستند.
اکنون، لئو در دوران نقاهت است؛ زخمیِ میدانِ شرف، اما امیدوار به طلوعی دوباره. او که بارها جانِ دیگران را به آغوشِ زندگی بازگردانده، اکنون در انتظارِ درمانِ زخمهای خود است تا شاید روزی دوباره، پنجه بر خاکِ امداد بکشد. او نه تنها یک سگِ زندهیاب، که نمادی از ایستادگی در میانه طوفان است.













Monday, 29 June , 2026