در دلِ طوفان‌های سخت، آنچه ملت را بر لبه‌ی تیغِ ناامیدی، استوار نگه می‌دارد، نه زرهِ آهنین، که سکوتِ پرصلابت و عطری از صبر زنان ایرانی است؛ بانوانی که با وجودی لطیف، در اوجِ بحران‌ها به ستون‌هایی فولادی بدل شده و با هنرِ عاشقانه‌ی بازسازیِ دل‌ها، امنیتِ نرمِ این مرز و بوم را بافته‌اند تا امید، هرگز در میانِ آوار جنگ، خاموش نشود.

صبح ساباط _ ریحانه رفیعی زاده؛ در میانِ ناله‌ی موشک‌ها و غرشِ آتش که آسمان و زمین را به لرزه درمی‌آورد و گوشِ تاریخ را با صدایی فراتر از هشدار کر می‌کند، صدایی هست که نه گوش را می‌کُشد، که جان را آرام می‌کند؛ صدایی که از جنسِ «زنانگی» برمی‌خیزد و در اوجِ طوفان، مثلِ سدی پنهان اما استوار، ملت را در برابر فروپاشیِ اخلاقی و روانی نگه می‌دارد.

این صدای ملایم اما نفوذناپذیر، همان فرکانسِ پنهانی است که امنیتِ نرمِ ما را می‌سازد؛ امنیتی که نه با زور و سلاح، که با عاطفه‌ی سرشار، ایمانی راسخ و شکیبایی‌ی مثال‌زدنیِ زنان ایرانی به بنیان‌نشسته است و در برابر تهدیداتِ سخت و نرم، مقاومت می‌کند.

زنانِ این سرزمین، هرگز نقشِ تماشاچیِ منفعل در صحنه‌ی تاریخ نبوده‌اند و نیستند. آن‌ها با وجودی ظریف و لطیف، در دلِ سخت‌ترین بحران‌ها و دشوارترین شرایط، به ستون‌هایی فولادی تبدیل شده‌اند که سقفِ خانه‌ی ایران را با عشق و ایثار بر سرِ فرزندانش نگه داشته‌اند.

آن‌ها معمارانِ شالوده‌ای‌اند که بر پایه‌ی انسانیت، معنویت و اخلاق بنا شده و در برابر تندبادهای دشمن که قصد ویرانیِ بنیان‌های جامعه را دارد، نه تنها نمی‌شکند، که با هر طوفان، ریشه‌هایش در خاکِ این سرزمین عمیق‌تر و استوارتر از پیش می‌شود.

وقتی آسمانِ شهر به رنگِ خون و غبار می‌گرید و سایهِ رعب و وحشت بر خیابان‌ها سایه می‌اندازد، زنان با قدم‌های استوار و حجابِ برتر، پرچمِ هویت و عزتِ ملی را به دوش می‌کشند. آن‌ها با حضورِ معنوی و متعهدانه‌ی خود در فضای عمومی، به دنیا ثابت می‌کنند که امنیتِ اجتماعی، محصولِ حضورِ زنِ مؤمن، عفیف و آگاه است. آن‌ها نورِ امید و روشنایی را در تاریکیِ کوچه‌ها زنده نگه می‌دارند تا ترس، در دلِ کودکان و جوانان ریشه نکند و روحیه‌ی مقاومت، در کالبدِ جامعه همیشه تپنده باشد.

وقتی فشارِ اقتصادی و معیشتی، سقفِ زندگی را تهدید می‌کند و سختی‌ها، از درِ خانه‌ها وارد می‌شوند، دست‌های توانمندِ زنِ ایرانی، با هنرِ مدیریتِ خردمندانه، صرفه‌جوییِ هوشمندانه و قناعت، از فروپاشیِ روانیِ خانه جلوگیری می‌کند. آن‌ها با کمترین امکانات و در سخت‌ترین شرایط، گرمی و آسایش را به سفره‌ها برمی‌گردانند و با صبوریِ حماسی، به مردان و فرزندانشان یاد می‌دهند که سختی، پایان‌پذیر است و ایمانِ به خدا، برنده‌ی تمامِ میدان‌ها و گره‌گشایِ تمامِ مشکلات است.

وقتی سوگِ شهادت، با صدايی دلخراش بر درِ خانه‌ها می‌کوبد و سکوتِ سنگینِ فقدان، فضا را در بر می‌گیرد، زنان با روایت‌های حماسی، دعاهای شبانه و صبرِ ایوب، اندوه را به «معنا» و «انگیزه» بدل می‌کنند. آن‌ها با زبانِ عاشورایی و نگاهی که به فراتر از این دنیا می‌نگرد، به فرزندانشان می‌آموزانند که شهادت، پایان نیست، که آغازِ راهی روشن و ضامنِ بقایِ این انقلاب است. آن‌ها با پذیرشِ تلخیِ جدایی، شیرینیِ پیروزی و آزادی را برای نسل‌های بعد به ارمغان می‌گذارند و خونِ شهدا را در رگ‌های تاریخ جاری می‌سازند.

و هنگامی که زمزمه‌های تحریف و دروغ‌های دشمن، در فضا می‌پیچد و می‌خواهد حقیقتِ حماسه‌آفرینی‌ها را در میانِ آوارِ جنگ و غبارِ زمانه گم کند، زنان به عنوانِ «حافظانِ روایت راستین» و مورخانِ صحنه‌های پنهان، ایستادگی می‌کنند.

آن‌ها خاطراتِ حماسه‌آفرینان، وصیت‌نامه‌های شهدا و حقایقِ روزگار را در سینه‌هایشان و در قلبِ روایت‌هایشان حفظ می‌کنند و به نسل‌های بعد به یادگار می‌سازند تا هیچ‌گاه هویتِ ایرانی و اسلامی‌شان در برابر جنگِ روانی و فرهنگیِ دشمن، رنگ نبازد و مسیرِ حق، گم نشود.

در خانه‌ها، در بیمارستان‌ها، در مدارس، در ادارات و در هزاران لحظه‌ی کوچک و بزرگِ زندگی که شاید دیده نشوند، زنان ایرانی، فضا را امن‌تر، انسانی‌تر و باصفاتر از آنچه هست، نگه می‌دارند. آن‌ها با عطشِ خدمت، عشق بی‌دریغ به وطن و ایمانی راسخ، امنیتِ نرمِ جامعه را بافت‌بافی می‌کنند و با هر نفس، دژی محکم در برابر توطئه‌ها می‌سازند.

کلام آخر اینکه

اگر جنگ، قدرتِ ویران‌کردن و نابودی دارد؛ زنان، قدرتِ آفریدن دوباره و بازسازیِ دل‌ها را دارند.

اگر جنگ، می‌خواهد آینده را تیره و تار کند؛ زنان، با تاب‌آوری‌ای که از فرهنگ عاشورایی می‌گیرد و امیدِ توأم با عمل، آینده را زنده و پرنور نگاه می‌دارند.

و اگر جنگ، اراده‌ها را هدف گرفته است؛ زنان، با معنابخشی به مقاومت و ایثار، اراده‌ی جمعیِ ملت را از نو احیا می‌کنند و روحیه‌ی ما می‌توانیم را در کالبدِ جامعه دمیده‌اند.

قهرمانیِ زنان ایرانی، از جنسِ خودنمایی و هیاهو نیست؛ از جنسِ ساختن و ماندن است.